سودا جون در آبان ماه
سلام گل دختری
ببخشید که دیر به دیر میام برا چیزی می نویسم. شرمنده که خیلی گرفتارم و وقت محدود. مهمترین اتفاق این ماه رفتن مسافرت سه نفرمون بود. من و شما و مامان زری جون چهار روزه رفتیم اصفهان از یکشنبه شب تا پنج شنبه بعدازظهر به شما که خیلی خیلی خوش گذشت مخصوصا به خاطر اینکه چند وقتی از مامان زری به دلیل عوض شدن خونه دور بودیم و توی اون چند روز حسابی مامانی رو دیدید و اذیت کردی.
جونم برات بگه که حسابی خرید کردی از چکمه النگو گوشواره کالسکه برچسب و کتاب و لباسو ..... . هرچی می دیدی می خریدی تازه بعضی اوقات با مامانی زودتر انتخاب می کردین و من فقط مسئول حساب کردن بودم. گل دخترم تو برق منطقهای معروف شده بود هر روز موقع نهار می اومدی با مامانی اونجا نماز می خوندین و نهار می خوردین می رفتین خونه بعد که کار منم تموم میشد میومدم خونه و از نیم ساعت بعد بیرون رفتنها شروع میشد.
به هر سه نفرمون خداروشکر خوش گذشت و اکثر کارهای مامان هم انجام شد.
متاسفانه فکر کنم یک دونه عکس از کل مسافرتمون داشته باشی که همونم برات می زارم.
سودا و مامانی تو هواپیما.



توی این ماه ( 23 ) به مناسبت تولدت که نبرده بودمت اتلیه، باغ اتلیه روناک هم رفتیم و کلی عکس قشنگ شما انتخاب کردی که متاسفانه هنوز فرصت نکردم برم انتخاب کنم.
یه چند تا هم عکس از مهد داری که در ادامه برات می زارم نازنین من.






سودا جون در آبان ماه
